حمد الله مستوفى قزوينى

491

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

به دَرهاى مسجد سپه را نشاند * به بيرون شدن هيچ‌كس را نماند شبِ وعده چون زيد آمد برون * نُبد ياورش كس به جنگ اندرون به گِرد محلّات مىگشت مرد * به دعوت همى شيعه را بانگ كرد 370 شدندى به پيشش ز گوشه كنار « 1 » * سپاهى نه اندر خورِ كارزار دو صد مرد كم بيش گرد آمدند * وز او دشمنان جنگجويان شدند سپهدار ريّان « 2 » و مردى هزار * برفتند و جستند از او كارزار ز شبگير تا شب برآورد سر * همى جنگ كردند با يكدگر ز زيدى سپه بهره‌اى شد تباه * دگر بهره شد خسته در رزمگاه 375 سِديگر گريزان زِ دشت شغب « 3 » * برفتند با او به زنهار شب ز ريّان برنجيد يوسف از اين * كه : « مردان نجويند جنگ اين‌چنين دو صد مرد شهرى زِ جنگى هزار * كه گفته‌ست افزون برآيد به كار ؟ » به شبگير عبّاس « 4 » را با سپاه * به جنگش فرستاد آن رزمخواه به دو گفت : « در جنگِ او روز و شب * يكى دان و دورى مكن از شغب 380 سرِ او نياورده نزديكِ من * گر آيى ، بدوزى تنت را كفن » روان گشت عبّاس با آن سپاه * شد از زيد و از شيعيان رزمخواه در آن روز و آن شب به كوى و به راه * دو رويه سپه بُد زِ هم رزمخواه يكى تير بَر فرقِ زيد از هوا * شب آمد تبه كرد ناگه ورا غلامى سيه داشت آن نامدار * به دوشش برآورد و بُردش بزار « 5 »

--> ( 1 ) ( ب 370 ) . يا : « گوشه و كنار » ( ؟ ) . ( 2 ) ( ب 372 ) . : ريان بن سلمة الاراشى . در پانويس العبر 2 / 161 « رياف » آمده است . ( 3 ) ( ب 375 ) . در اصل : ز دست شغب . ( 4 ) ( ب 378 ) . : عباس بن سعيد المزنى . العبر 2 / 161 ، عباس بن سعد المزنى آورده است . ( 5 ) ( ب 385 - 383 ) . يارانش برفتند و طبيبى بياوردند به نام سفير كه وابستهء بنى رواس بود كه تير را از پيشانى وى درآورد ، به خدا همين كه تير را درآورد فرياد زدن آغاز كرد و چيزى نگذشت كه جان داد . قوم گفتند : كجا دفنش كنيم ؟ يكى از ياران وى گفت . ( زره‌اش را بر تنش مىكنيم و در آبش مىاندازيم ) يكى ديگر گفت : نه ، سرش را مىبريم و ميان كشتگان مىافكنيم . پسرش يحيى گفت : نه ، به خدا نبايد سگان گوشت پدر مرا بخورد . . . برفتيم و ما بين دو گودال كه در آن وقت آب بسيار در آن بود ، گورى براى وى بكنديم و چون آماده شد وى را در آن به خاك كرديم و آب بر آن روان كرديم . غلامى سغدى از آنِ زيد نيز با ما بود . ( طبرى 10 / 4285 )